پایان نامه: اینهمانی ذهن و عین در فلسفه ملاصدرا

رایگان

توضیحات

دانشکده الهیات، معارف اسلامی و ارشاد

پایان نامه کارشناسی ارشد

گرایش فلسفه و کلام اسلامی

اینهمانی ذهن و عین در فلسفه ملاصدرا

استاد راهنما:

بیوک علیزاده

استاد مشاور:

رضا محمدزاده

دانشجو:

احمد محمدی قلعه

دی  ۱۳۹۱

چکیده

معرفت‌شناسی یکی از موضوعات مهم فلسفی است که از قدیم الایام کانون توجه فیلسوفان بوده و امروزه نیز به طور گسترده ای مورد مداقه و تحلیل قرار می­گیرد. بحث از ارزش شناخت و ملاک صحت و سقم ادراکات، یکی از محوری­ترین مسائل معرفت شناسی است. در مورد معیار صدق، تئوری­های مختلفی مطرح شده است، یکی از قدیمی­ترین و پر طرفدارترین آنها، «نظریه مطابقت» است. رویکرد غالب فلاسفه اسلامی به مسئله صدق مبتنی بر تطابق ماهوی ذهن و عین است. پرسش اساسی این مسئله این است که آیا صور ادراکی با خارج مطابق است؟ نحوه مطابقت آن چگونه است ؟ و در صورت تطابق ذهن وعین آیا این مسئله بدیهی است، یا نظری و در صورت دوم استدلال آن چیست؟ از نظریه مطابقت دو قرائت حداقلی و حداکثری ارائه شده است. براساس رویکرد حداکثری صور ادراکی به طور کامل  مطابق با خارج است و در مطابقت حداقلی اگر چه واقع نمایی علم مورد قبول است اما، مطابقت کامل آن در برخی موارد محل تردید است. طرفداران مطابقت حداکثری انکار مطابقت ماهوی را ورود به سفسطه و شکاکیت می­دانند. از آثار ملاصدرا دو رویکرد درباره مطابقت ذهن و عین بدست می آید: رویکرد وحدت ماهوی به تطابق ذهن و عین که مبتنی بر انحفاظ ذات ماهیت و نگرش ماهوی است. در رویکرد وحدت ماهوی که دیدگاه فلاسفه قبل از ملاصدرا نیز هست اعتقاد بر آن است که هر ماهیتی دارای دو نشأه خارجیِ با آثار و ذهنیِ فاقد آثار است. ملاصدرا در مواردی به این مبنا اشاره کرده و آن را پذیرفته است. رویکرد دیگر نگرش وجودی به تطابق ذهن و عین است که مبتنی بر اصول فلسفه وی و نگرش وجودی و تشکیکی می باشد. این رویکرد اگر چه ملاصدرا تصریحی به آن ندارد اما از مبانی فلسفی ایشان بدست می آید. از دیدگاه فلاسفه پیش از ملاصدرا انطباق و حکایت همان وحدت ماهوی ذهن ، عین، علم و معلوم است و منشأ تطابق ذهن و عین به وحدت و اشتراک ماهوی آنها بر می­گردد. اما در نظر صدرالمتالهین ناشی از وحدت عینی تشکیکی وجودات است و منشا تطابق ذهن وعین به تطابق عوالم بر می­گردد. به طوری کلی مواجهه فلاسفه اسلامی با مسئله مطابقت مبتنی بر بداهت این مسئله و تردید ناپذیری آن بوده است. و براهینی که گاهی بر این مسئله ذکر کرده اند بیشتر جنبه تنبیهی دارد. آنان انکار مطابقت ذهن با واقع را موجب ورود به شکاکیت و سفسطه می دانند. و قول به تبعیض در مطابقت را نمی پذیرند. به نظر می رسد انکار تطابق ذهن و عین در برخی موارد(مثلا در مورد صفات اجسام مادی)  مستلزم ورود به عرصه شکاکیت نیست. زیرا  شک در برخی از ادراکات ، غیر از شک در ادراکات به طور مطلق است و اساسا خطای حواس، مانع از پذیرش وحدت ماهوی  ذهن و عین است.

واژگان کلیدی: واقع نمایی علم، صور ادراکی، انحفاظ ذات،  مطابقت ذهن و عین، خارج، نفس الامر، وجود ذهنی، ملاصدرا

العنوان: تطابق الذهن و العین فی فلسفه صدرالمتألهین الشیرازی

الأستاذ المشرف: الدکتور بیوک علیزاده

الأستاذ المساعد: الدکتور رضا محمدزاده

الباحث: أحمد محمدی قلعه

الفرع الدراسی: الإلهیات، فلسفه الإسلامیه و علم الکلام

ملخص

تعتبر نظریه من اهمّ القاضایا الفلسفیه و التی رکزّ علیها الفلاسفه من قدیم الزمن إلی یومنا هذا؛ و قد اعتروها موضوعا هامّا للتحلیل و التدقیق علی نطاق واسع. المناقشه حول قیمه المعرفه و معاییر الصحه و الخطأ فی التصورات، هی من القاضای الجوهریه فی نظریه المعرفه. و قد اقترحت عده نظریات عن معیار الصدق. من أقدم النظریات و الأکثر شعبیه من بینها، هی “نظریه المطابقه”. الاتجاه السائد للفلاسفه الأسلامین فی مسأله الصدق علی أساس التطابق بین العقل و العالم الخارجی. فهذا یشکّل السؤال المرکزی و هو هل التصورات تطابق العالم الخارجی؟ و کیف تکون تلک المطابقه؟ و أذا قبلنا التطابق بین العقل و العالم الخارجی، هل هذه المسأله بدیهیه أم نظریه و فی هذه الحاله الثانیه ما هی الحجه؟

هناک صورتان من نظریه المطابقه، تقع واحده فی الحدّ الأدنی و الثانیه فی الحدّ الأقصی. و فقا للاتجاه الثانی للتصورات مطابقه کامله مع العالم الخارجی، و فی الاتجاه الأول علی الرغم من انّ انکشاف العالم الخارجی فی العلم مقبول فی ظلّه، لکنّ التطابق الکامل فی بعض الحالات موضع تساؤل، المدافعین عن الاتجاه الأکثیری یعتقدون أنّ ردّ التطابق الماهوی یؤدّی ألی الدخول فی السفسطه و التشکیک.

یکمن الحصول علی التجاهین حول مسأله تطابق العقل مع العالم الخارجی فی آثار صدرالمتألهین الشیرازی: اتجاه الوحده الماهویه حول تطابق العقل و العالم الخارجی علی أساس المحفاظ و بقاء نفس الماهیه و هذا موقف ماهوی. حسب اتجاه الوحده الماهویه الذی هو معتقد الذین کانوا قبل صدرالمتألهین، کل ماهیه لها عالمان: عالم خارجی مع الآثار و عالم ذهنی بالآثار. و قد أشار صدرالمتألهین إلی هذه النظریه فی بعض الأحیان و یلمح أنّه قد تبنّاها. الاتجاه الأخر هو الموقف الوجودی حول تطابق العقل و العالم الخارجی الذی علی أساس أصول فلسفه و موقفه الوجودی و التشکیکی. و علی الرغم من أنّ صدرالمتألهین لم یُصرّح به لکنّه یکمن الحصول علیه من خلال أسسه الفلسفیه.

موقف الذین کانوا قبل صدرالمتألهین هو أنّ الانطباق و الحکایه هی نفس الوحده الماهویه بین العقل و العالم الخارجی و بین العلم و العلوم. و أصل التطابق بین العقل و العالم الخارجی ینشأ من الاشتراک و الوحده الماهویه. و لکن صدرالمتألهین یعتقد بأنّ التطابق ینشأ من الوحده العینیه التشکیکیه للوجودات. و أصل التطابق بین العقل و العالم الخارجی هو تطابق العوالم الوجودیه. مواجهه الفلاسفه الإسلامین مع مسأله التطابق عموماً علی أساس بداهه هذه المسأله و عدم إمکان التشکیک فیها. و الأدله التی یذکرولها فی بعض الأحیان لدعم هذه المسأله هی فی الواقع مجرد تنبّه فحسب. أنّهم یعتقدون دنّ رفض المطابقه بین العقل و العلم الخراجی یوجب الدخول فی الشک و السفسطه. و لایقبلون قول التمییز فی مسأله المطابقه. ییدو أنّ رفض التطابق بین العقل و العالم الخارجی فی بعض المتواضع (علی سبیل المثال فی صفات الأجسام المادیه) لا ستلزم الدخول فی الشک و السفسطه.لأن الشک فی بعض التصورات یختلف عن الشک فی جمیع التصورات. الخطأ فی الحواس یمنع القول بالتطابق بین العقل و العالم الخارجی.

الکلمات الأساسیه

تطابق العلم، الصور الادراکیه، انحفاظ الذات، تطابق الذهن و الخارج، نفس الأمر، الوجود الذهنی، صدرالمتألهین الشیرازی.

Abstract

Epistemology is one of those important philosophical topics which has been the object of discussion for philosophers over centuries from the ancient times and it also nowadays deserves great attention. Putting the value of perception and the criterion of knowledge under scrutiny is considered to be among the pillars of epistemology. There are a lot of theories about the criterion of truth, among the oldest one, one could mention “correspondence theory of truth”. The main stream of Islamic philosophers regarding the problem of truth is grounded on the’eorrespondence between the mental and the real. The principal question is whether our understanding fits the reality? How could they be correspondent? And if so, could one assume the position as trivial? Or this is a theorem and deserves a bona fide argument? And if it is a theorem, what are aforementioned arguments? Correspondence theory of -truth has two main minimal and maximal readings. According to the maximal reading, our mental representations completely fit the reality, while according to the minimal understanding, although our mental representations depicts the reality but the completely correspondence in some cases remains under doubt. The exponents of maximal correspondence regard denying the quiddity correspondence (with reality) thesis as embracing a full blooded skeptical and anti-realistic position. According to Mulla Sadra’s works, one could grasp two main approaches toward the problem of mind, reality correspondence: identity approach toward mind, reality correspondence which is rounded on stability of quiddity and is mainly a quiddity­based standpoint. In identity approach, which is the most held attitude by pre-Mulla Sadra philosophers, main thesis consists of the claim that each quiddity contains a mental realization which quite lacks real characteristics and a physical realization which contain real features. Mulla Sadra has pointed out this theory and has held the position in some places. Another approach is the existential stand point towards the mental, real correspondence which is to be derived from his philosophical axioms and is grounded on his existential and level-based understanding of being. Even though Mulla Sarda does not explicitly point out toward this position, but the thesis is to be derived from his philosophical axioms. From the standpoint ofpre – Mulla Sadra philosophers depiction and correspondence is just the identity of mental and the real, and also is the identity of knowledge and the known and the ground for correspondence between mind and reality is in their being shared in a same quiddity. But according to Mulla Sadra, the ground of identity consists of identity of degrees of being and the identity of different worlds. In a nutshell, it seems that Islamic philosophers encounter w”itb correspondence problem consisting of regarding it as trivial and putting it beyond reasonable doubt. Also it seems that their arguments are mostly of evocative character. They assume denying the correspondence as embracing sophistry” and skepticism. Also they deny discrimination standpoint in correspondence. It seems that denying the correspondence in some cases (e.g. physical objects) does not result in skepticism en bloc. Due to the fact that skepticism about some perceptual states does not result in skepticism in all perceptions and moreover, occurrence of error in perceptions, prevents us from accepting the mind, real identity.

Keywords: Factitious character of knowledge, perceptual images, stability of Quiddity, correspondence of subject and object, external world, mental being, Mulla sadra.

Imam Sadiq University

Faculty of theology, Islamic Studies and Guidance

A Thesis Presented For the Degree of Master of Arts in Theology

(Islamic philosophy and theology)

Identity of Mind with Reality in Mullā Sadrā Philosophy

Supervisor:

Dr. Bouk Alizadeh

Advisor:

Dr. Reza Mohammadzadeh

Student:

Ahmad Mohammadi Ghaleh

December ۲۰۱۳

اطلاعات بیشتر

دانشگاه

دانشکده

مقطع

گرایش تحصیلی

استادان راهنما و مشاور

,

دانشجو

سال نشر