دوره آنلاین
10 دانش‌پژوه
هدیه5000 تومان
ثبت‌نام در دوره

اصالت وجود-حیثیات-معقولات ثانی فلسفی-تشکیک عرضی

بخش 1اصالت وجود
درس 1دانلود کامل دوره و معنای چهار واژه اعتباریت، اصالت، وجود و ماهیت پیش‌نمایش رایگان

دانلود کامل دوره جلسات یک تا 14

http://vdars.com/h/philosophy/563-Esalat-e-vojud/563-Esalat-e-vojud-vdars-amininejad-1-14.rar

جلسه اول: 5-7-89

مهم در این بحث معنای چهار واژه اعتباریت و اصالت و وجود و  ماهیت است که ملاصدرا معنای اصالت را متحول کرده است

تحولات سیر این مباحث باید بدست آید

در مورد این بحث هر چه کار کنیم جای کار دارد

شاید 40 50 درصد مباحث فلسفی و عرفانی در هیمنجا باید فهم شود

نحوه تعامل این دو باید مشخص شود

در مباحث فلسفی باید مرز اصطلاحات را شناخت و از آنها عبور کرد باید به خود واقع رسید البته از طریق اصطلاحات و با این دقت تازه می فهمیم که حقیقت این اصطلاح چیست و اصلا این اصطلاح درست وضع شده است یا نه.

از فواید این بحث این است که استدلالات بحث ارزشش مشخص می شود

ملاصدرا ماهیت و وجود را در خارج مغایر هم می داند

شهید مطهری در این بحث خوب اصالت وجود را بحث نکرده است و این بخاطر رهزنی های کلام خود علامه است و برداشت خاصی که شهید مطهری داشته رگه هایش در آثار استاد مصباح آمده است.

سوال: چرا از واقع فقط وجود و ماهیت را برداشته و بحث می کنیم و سایر حیثها را بحث نمی کنیم؟

شیخ اشراق موجود را انتزاع از ماهیت می داند امام ا صالت ماهیتی های بعدی مثل سید سند این حرف را نمی زنند که وجود ذهنی باشد

باید دید که اعتباریت ماهیت به چه معنا است که آیا اگر فاعل شناسه هم نباشد دیگر ماهیت اصلا نداریم یا اینکه حتی اگر فاعل شناسه هم نباشد باز هم ماهیت و وجود را داریم

علامه از واقع شروع می کند و به ذهن می رود و دوباره بر می گردد به واقع

بحث در اینجا درمورد محکی های ماهیت و وجود است که محکی های اینها چه نسبتی با هم دارند

اگر واقعا در خارج یک چیز بیشتر نباشد ذهن به چه حق دو چیز کاملا متمایز را ادراک می کند یعنی خارج یک چیز واحد واحد باشد چگونه مفاهیم متعدد انتزاع می شود یعنی باید در خارج چیزی باشد که این تمایزات را به وجود اورد/باید دید که چکونه از یک واحد بما

هو واحدچند چیز مفاهیم بعضا متباین را ادراک یا انتزاع می کنیم

بر طبق دیدگاه فلاسفه اسلامی ذهن در ادارک منفعل است هرچند بعدش انفعالاتی را دارد

بحث های ج6 اسفار در کنار ج1 خیلی بحثهای مهمی دارد

اعتباری در اینجا نه اینکه در ذهن باشد بلکه ماهیت واقعیتی است که متن را پر نکرده و متن واقع اصیل را هم تنگ نمی کند نه اینکه اصلا وجود ندارد و ذهنی صرف است مثلا وجود از صدرصد

در واقع در این بحث می خواهیم یک واقعیت دیگر معرفی کنیم که می تواند تحقق داشته باشد ولی جای تحقق اصلی که وجود است را نمیگیرد(بر همین اساس میگویند که موضوع فلسفه وجود نیست بلکه موجود یا واقعیت است که واقعیت اعم از وجود و ماهیت است)

شیخ اشراق می خواست که حرف مشاء قبلی اش که می گفت که ماهیت در کنار وجود است را رد کند و گفت که ماهیت ذهنی محض است ولی ملاصدرا هر چند میخواست که این اشتباه مشائین قبلی را تکرار نکند ولی اشتباه اشراق راه نداشت که در واقع ما گونه های متعددی از تحقق داریم که یکیش وجود است و یکی هم ماهیت است واصل هم وجود است

ماهیت نه وجود است و نه عدم واین ارتفاع نقیضین هم نیست چرا که موجود و معدوم نقیض هم اند و وجود و عدم نقیض هم نیستند.

ملا هادی می گوید که ماهیت نه وجود است و نه عدم یعنی سنخ ماهیت نه از سنخ وجود است و نه از سنخ عدم و یک سنخ دیگری است

یک نوع تحقق متن وجود است و یک نوع تحقق حیث وجود است

دو معنا از تحقق داریم یک تحقق برای نفی کلام سوفسطایی است که در این معنا اصالت ماهیت اصالت وجودی ها متفند که چیزهایی داریم و تحقق دارند  اما یک تحقق هم داریم که در مقابل تحقق حیثتی است که بحث  اصالت وجودیها است که تحققی داریم که اصیل است. به عبارتی یک تحقق عام داریم و یک تحقق خاص

نکته مهم: واقعیت داشتن لزوما به معنای وجود داشتن نیست مثلا می گویند ه شرور امر عدمی اند یعنی سنخش عدمی است نه اینکه اصلا در واقع نیست در مورد ماهیت هم همین امر را داریم که ماهیت سنخ عدمی دارد نه اینکه در واقع نیست

بحثهایی که بعدا استاد مطرح کند بنا به پیشنهاد خود استاد

برداشت درست از ماهیت

ما دو دعوا داریم یک اینکه ماهیت ذهنی نیست و مساله دوم اینکه وقتی ماهیت و وجود به خارج برده شدند چه نحو تحقق دارند

درس 2ماهیت و وجودپیش‌نمایش رایگان

جلسه دوم(20-7-89)

ماهیت اگر اعتباری است چگونه درخارج هم هست و اثاری دارد غیر از اثار وجود

اثار داشتن ماهیت به معنای اصیل بودن ماهیت نیست اثار ماهیت و  خود ماهیت هم به وجود است ولی به معنای این نیست که ماهیت در واقع نیست

ما لایه های ادراک داریم که رویی ترین لایه ادراک ادراک حسی و مادی است

اگر شهود حسی را بر طبق شیخ اشراق قبول کنیم

شهود

در هیچیک از لایه ها وجود یا عدم شی را با این لایه های ادراکی درک نمی کنیم

من وقتی که

با شهود عقلی وجود را دردل صور ادراکی حسی می یابیم مثلا کاغذ سفیدیش را با شهود حسی می یابیم ولی وجودش را به شهود عقلی می یابیم به عبارتی سفیدی را با ادراک حسی می یابیم ولی هستی سفید را با شهود عقلی می یابیم

ما یک مرتبه عقل داریم که معنا یاب است که این قوه معنا یاب اگر کلی شود می شود عقل و اگر جزیی شود می شود وهم مثل محبت و عداوت

هویت نفس هویت معنا یابی است که در همه بواطن هم حضور دارد

واقعیت خارجی داری ابعادی است که یک بعدش هستی و نیستی و صفات این دو است که کار روی این بعد کار فلسفه است

سایر ابعاد مثل مجرد بودن یا مادی بودن و….

اعم العلوم بودن فلسفه به معنای این نیست که همه علوم در ان است بلکه با وجود و عدم کار می کند که این درهمه علوم دخیل است

روش عقلی یک به نحو برهان است و یکی هم به نحو استفاده از وهم است که معنای  جزیی را می یابد

در همان حالی که حس دارد مثلا سفیدی را می باید شهود عقلی هم با حس جزیی بین وهمی عقلی وجود را می یابد

معقول ثانی یعنی مدرک ثانی

در فضاهای ادراکی اصل با ماهیتها است

در ذهن تقدم با ماهیت است و تاخر با وجود (ملاصدرا)

چون برداشتهای اولیه ادراکی اصالت را به ماهیت می دهد لذا باید اول استدلال کرد

سنخ مباحث معرفت شناسی استدلالی نیست بلکه چون پیش از دانش است لذا این مباحث علمی نیست یعنی این مباحث از سنخ دانش و علم نیست لذا در فلسفه خروج از سفسطه راه ورود به فلسفه و  علم است لذا بحث از سفسطه بحث  علمی نیست

=================

لزوم تفکیک بین حیثیت ماهیت و حیثیت وجود در بحثهای اصالت وجود:

قرار است که خارج را حل و فصل کنیم اما چون یکی از راههای دستیابی به خارج ذهن است لذا ذهن هم درگیر است یعنی مباحث ذهنی را به لحاظ حکایت از خارج بحث می  کنند

همه اشیا یک حیثیت قوع و تحقق و بودن دارند که در همه اشیا جاری است و یک حیث چیستی  و چگونه بودن دارند (با تمرین این را بدست بیاوریم حداقل یک هفته)

این دو حیث هر دو در خارجند

سوال اصلی این است که کدام یک از این دو حیث واقع را واقعیت کرده و چه حیثی در واقعیت شدن این واقعیت نقش ندارد هر چند که واقعیتی دارد در  ذهن

وجود ملکوت و باطن این ماهیت است

ماهیت نفاد مرتبه ای از وجود است

ملاصدرا اعتباری را به انتزاعی بر می گرداند و این کار بزرگی است که معنای اعتباری را در فلسفه اش دقیق مشخص کرده است و با سایر معانی تفکیک کرده است

در هر دو بیان ش مطهری و هم بیان ملاصدرا و علامه اگر ماهیت و وجود هر دو اعتباری باشند دیگر چیزی در واقع نداریم اما دو بیان گفته می شود فرق دارند

چگونگی شی از سنخ واقعیت نیست نه اینکه واقعیت ندارد اما وجود از سنخ خودواقعیت است لذا می تواند واقعیت را بسازد اما ماهیت که سنخ واقعیت ندارد برای تحقق باید همراه چیزی باشد که سنخ واقعیت داشته باشد که وجود باشد

در این بحثها می خواهیم دو واقع را بشناسیم

ماهیت سنخی دارد که بدون چیزی که واقعیت دارد نمی تواند باشد لذا ماهیت می تواند به ذهن برود چون سنخ ذاتیش واقعیت و تحقق  و بودن نیست

از محورهای بحث فهم کلی طبیعی است

ماهیت من حیث هی هی نه اینکه در ذهن باشد بلکه یعنی کلی طبیعی باشد یعنی لابشرط(البته لابشرط نه اینکه بدون هیچ شرطی باشد بلکه لابشرط با 1000 شرط است یعنی برای تحقق اش بشرط است)

اینکه صدرا می گوید ماهیت عقلی است یعنی ماهیت می تواند در عقل بیاید ولی وجود سنخ ذاتش به نحوی است که در ذهن نمی اید

ماهیت از سنخ وجود نیست ولی وجود دارد

اینکه ملاهادی می گوید ماهیت الامر بین الامرین به معنای حال نیست بلکه چیستی بین هستی و نیستی است

یک بودن(وجود) داریم یک نمود(ماهیت)  داریم و یک نبود(عدم)

ماهیتها در خارج محقق اند بخاطر اینکه حد وجودند

در انحا تحقق تحقق حقیقت و مجاز دیده شود که خوب گفته است

موجود یک اصطلاح عام است که هم وجود را می گیرد و هم ماهیت را.

وجودموجود بحسب ذاته.

ماهیت موجود نه اینکه سنخ ذاتیش وجود است

در خارج وجود و ماهیت یک چیز نیستند که ما دو برداشت از ان داشته باشیم و این نظر استاد فیاضی است که رد می شود

بلکه در خارج دو حیثیت جدا از هم داریم که ماهیت و وجود است

شدت  ضعف برای وجود دامنه مرتبه ای ایجاد می کند که ماهیت می شود که حدود بوجود می آورد

هر چند که این دامنه را هم وجود بوجود اورده  است  البته نه اینکه وجود ماهیت را بوجود  اورده که علت بشود بلکه نوعی رابطه هست که عرفا می گوییم علتش هست و لذا صدرا می گوید ماهیت مجعول نیست چرا که  علت ماهیت نمی  دهد بلکه وجود می دهد

ماهیت دامنه ای است که وجود به حسب شدت وضعف مرتبه ای بدست می اید

تشکیک عرضی: این است که وجود با یک مرتبه گونه های مختلف بدست بدهد

=================================================================

ماهیت وجود مجازی دارد نه مجاز عرفی که گمراه شویم

در عرفان و فلسفه وهم و مجاز نه اینکه هیچ و پوچ است بلکه اینها بخاطر تحلیل هستی شناسانه از واقعیت است

این بحث نتیجه مهمی دارد در بحثهای

===============

بحث وجود ذهنی نه اینکه هر چه در ذهن ما می اید یک

سوالات جلسه بعد

بحث حیثیت تقیدیه ؟

اشتراک لفظی یا معنوی وجود؟

معقولات ثانیه فلسفی چه هستند؟

بحث وجود ذهنی؟

تکالیف:

فرع پنچم نهایه خوانده شود

عبارات نهایه

سوالات در جزوه

درس 3معانی ماهیتپیش‌نمایش رایگان

جلسه سوم 89-8-6

سه معنای ماهیت داریم که یکی اش سه نوع است که می شود 5تا

  1. ماهیت به معنای اعم : ما به الشی ما هوهو

این معنا می رود به ذات شی که این ذات حتی عدم را هم می گیرد

لذا این هم شامل حق تعالی هم عدم و هم وجود وهم ماهیت و هم قضای و هم … می شود

به این معنا هر چیزی ماهیت دارد حتی معقولات ثانی فلسفی

  1. ماهیت به معای عام
    • این ماهیت را علامه حساس است ولی اسمی نگذاشته
    • این ماهیت معقولات ثانی فلسفی است که از ماهیات به معنای سوم انتزاع می شود که قدر مشترک آنهاست و بر همه ماهیات به معنای سوم صدق می کند
    • ماهیات به معنای سوم می گویند که ما چیستی وجود و چگونگی واقعیت را بیان می کنیم
    • در این معنا هیچ کس اختلاف ندارد
    • این معنا ماهیت، عرض ماهیات است
    • وقتی که چگونگی ها را کنار هم میگذاریم این معنا بدست می آید
    • مثلا الانسان ماهیة/البقر ماهیة
  2. ماهیت به معنای خاص

این معنا مصدوقهای ماهیت به معنای دوم است

فرد: عبارت است از مصادیقی که نسبتش با مصادیقی که در ذهن است یکی باشد/

عینیت: لفظ عینت مشترک لفظی است که باید دقت شود/مثلا وجود و ماهیت عین همند با اینکه صفات و ذات باریتعالی عین همند با اینکه عینت وجود ذهنی با وجود خارجی فرق می کند که در این آخری تطابق کامل آنها مد نظر است

مصداق: این واژه اعم است و هم مصداق و کلی داریم و هم فرد و کلی و یک جایی داریم که مصداق داریم ولی فرد نداریم که می گویند مصدوق/در مثل وحدت و فعلیت و وجود عین این ها در خارج نیست و این همانی است که می گویند که وجود صورت عقلی ندارد یعنی حقیقت وجود را نمی توان در ذهن اورد لذا آنچه که در خارج بود در ذهن نیامد و این عکس ماهیت است ماهیت انعکاس تام دارد در ذهن/یعنی در مصدوق نسبت فرد با کلی نسیت بلکه نسبت وجه با ذی وجه  است که یک نوع حکایتگری ضعیف دارد و این فرق می کند با ماهیت که خود ماهیت در ذهن می آید

لذا ماهیت به معنای خاص مصدوقهای ماهیت به معنای دوم است چرا که این دو نوع ماهیت عینیت ندارند

تمام مقولات عشر و ماهیت زیر دستش از این نوع ماهیتند/در واقع چگونگی خاص این ماهیت می شود نه چگونگی عام

این معنای سوم سه شاخه دارد:

  1. گاهی این ماهیت باقید کلیت در نظر می گیریم که فقط در ذهن تحقق دارد مثل انسان کلی
  2. گاهی ماهیت جزیی و شخصی مد نظر است یعنی همین انسانی که در خارج است
  3. گاهی ماهییت لا بشرط مقسمی یا الماهیت مد نظر است/ماهیت کلی طبیعی که ازاد از هر قیدی است حتی ازاد اینکه آزاد از هر قیدی باشد/ماهیت لابشرط/فهم این ماهیت بسیار در عرفان وفلسفه مهم است.

درهر سه نوع لابشرط قسمی  که خلوص از شرط خاص است و بشرط لا و لابشرط مقسمی که از همه خالصتر است

لابشرط مقسمی یعنی ماهیت را به نوعی نگاه کنیم که هیچ چیز شرطش نباشد که در این حالت هم شامل عدم می  تواند باشد و هم وجود./لابشرط مقسمی درهمه اقسام هست چرا که آزاد است/

لابشرط مقسمی ابتدا در ماهیت استفاده شده ولی عرفا امده اند و در وجود اورده اند که باید دقت شود که استفاده از اصطلح در جای دیگر خلط نشود(مثلا مجاز اصلش در ادبیات بوده و ما آوردیم در فلسفه که فرق می کند که مجاز فلسفی یعنی دروغ محض)

لابشرط قسمی یعنی مقید به شرط خاصی نیست و هر شرطی می تواند بگیردولابشرط یعنی هیچ شرطی ندارد و بشرط شی که شرط خاصی دارد و اما لابشرط مقسمی لابشرطی است که هر سه نوع این را در بگیرد/ توجه شود که لابشرط مقسمی در عرض سه تای دیگر نیست بلکه در طول آن سه تا است لذا اشکال فیاضی که تسلسل باشد پیش نمی آید

لابشرط مقسمی با هر کدام از سه تای دیگر جمع می شود ولی ان سه تا باهم جمع نمی شوند

اینکه میگویندکه ماهیت کلی اند این کلی طبیعی است نه کلی مفهومی/ما هم به انسان لابشرط  و هم به انسان به شرط سفید و … کلی میگوییم

سه نظر در کلی طبیعی است: نسبت اب و اولاد/ابا و اولاد یعنی به تعداد افراد کلی طبیعی داریم

کلی طبیعی انسان همان طبیعت الاانسان است که بی قید کامل را دارد که می تواند به شرط لا باشد و لابشرط باشد و نیز می تواند مفهومی باشد و هم می تواند خارجی باشد وهم می تواند موجود باشد و هم معدوم باشد و هیچ کدام از اینها نمی تواند به ان ضربه بزند و اصلا به گونه ای است که می تواند مفهومی باشد یا خارجی یا /وقتی که یک قسم درست می شود همان مقسم است با قید خاص/مقسم با اقسام وجود دارد

لذا هر جا که قسم باشد مقسم هم هست لذا بعضی می گویند که معنی ندارد که کلی طبیعی نباشد در خارج، چرا که وقتی افرادش باشند مقسمشان که کلی طبیعی باشد هم هست.

قسم با مقسم در خارج دو چیز نیستند

محل بحث در اصالت وجود و اعتباریت ماهیت در مورد ماهیت به معنای خاص و شاخه دومش هست یعنی وقتی که میگوییم که ماهیت اعتباری است منظور نیست که در ذهن نیست یا در خارج نیست بلکه در کلی طبیعی در خارج هست ولی اعتباری است و این اعتباری بودن یعنی نحوه تحققش اینگونه است.

محقق دوانی: ماهیت به شرط انتساب اصیل است

شیخ اشراق: ماهیت به شرط وجود اصیل است که اشکالش این است که که چکونه یک چیز اصیل به یک چیز اعتباری تکیه دارد

نفس رحمانی از خداست و سایرین از نفس رحمانی و لذا سایرین مجاز اندر مجاز یا پوچ اندر پوچند.

امکان و کثرت ماهوی خصایص ماهیت هستند

درس 4شهود عقلی و فرق وهم و عقل
درس 5سوالاتی در باب ورود به بحث حیثیات
درس 6ضرورت بحث حیثیات
درس 7
درس 8
درس 9
درس 10
درس 11
درس 12
درس 13
درس 14پیش‌نمایش رایگان

جلسه 14س 10-12-89

مباحثی پیرامون تشکیک و کثرات:

وجود همیشه بهمراه کمالات و صفات و اسکارش می باشد و هرچه وجود شدت و ضعف پیدا می کند این کمالاتش هم تغییر می کند.

نکته: در تشکیک اینگونه نیست که وجود شدیدتر کمالات مرتبه پایین را دارد و کمالات دیگری هم دارد بلکه در تمام مراتب تمام کمالات هست ولی شدت این کمالات فرق می کند یعنی وجود شدید کمالات شدیدتر وجود ضعیف را دارد.

تشکیک در ماهیت:  مشاه بشدت مخالف تشکیک در ماهیت بود / شیخ اشراق ولی قبول کردت و اصلا مبدا تشکیک ذاتی شیخ اشراق بود ولی در ماهیت پیاده کرد.

در اخر ج اول اسفار درمورد تشکیک  صحبت کرده است ولی به صورت کلی نگفته است.

نکته(کتاب شناسی توصیفی بر اساس شرایط تاریخی): در مباحث یک کتاب باید شرایط تاریخی که نویسنده دارد را مد نظر داشت. در اسفار هم اینگونه است که گاهی در جایی که صدرا باید حرف خودش را بزند چیز دیگری می گوید و بالعکس.

بحث تشکیک را ملاصدرا در بحث حرکت جوهری یک سری بحثهایی رادارد که از ان معلوم می شودکه ایشان یک طرحی دارد برای تشکیک ماهیت و وجود که سعی می کند که تشکیک را در وجود ببرد و ماهیت را تشکیک نبرد ولی این چگونه می شود که وجود تغییر کند ولی ماهیت تغییر کند.

کتاب شناسی توصیفی خیلی مهم است. مثلا بحث حرکت جوهری که انسان انتظار دارد در ج3 که مباحث حرکت و زمان است مطرح شود ولی انجا نیست و در عوض در پایان ج 4 که اصلا نمی خوانند مفصلا بحث شده است./

====

با ضعف وجود ضعف وحدت هم بوجود می اید و این ضعف وحدت به کثرت می انجامد.

وقتی که وجود ضعیف می شود وجود تحمل کمالات به نحو شدید را ندارد و لذا در اینجا است که  غلبه برخی بر برخی دیگر مطرح می شود.

هر چیز وقتی که وجود داشت اختیار هم دارد هر چند که این اختیار واراده بسیار ضعیف باشد مثلا عرفا از همین نکته استفاده می کنند که در مثل سنگ علم دارند و عبادت می کنند و ….

از ضعفهای اسفار این است که بحث اسما در انجا مطرح نشده است

طرحی برای تشکیک عرضی: وقتی که وجود ضعیف می شود در یک مرتبه که وجودات هم رتبه حاضرند یک صفت برسایر صفات غلبه می کند و این غلبه یک صفت بر سایر صفات باعث گونه های مختلف می شود واین  ناشی از اختیار  خود وجود است مثل انسان یا ناشی از اختیار وجودات قاهر بر این وجود پایین که در رتبه ضعیف با حفظ مرتبه وجودات یکی از صفات بر سایر غلبه می کند و وجود این تحمل را دارد.

وقتی که وجود قوی می شود می تواند تمام کمالاتش را به نحو شدید با هم داشته باشد اما وقتی که ضعیف می شود نمی تواند این اسما و صفات متقابله را با هم تحمل کند و لذا یکی غلبه پیدا می کند مثلا در مرتبه بالا هادی و مضل با هم می توانند جمع باشند ولی در مراتب

پایین تر نمی شود./ضعف وجود نمی توان تمام کمالات را با هم در حد نهایی داشته باشد. یعنی در مراتب پایین تر همه کمالات نمی شود باهم بالفعل باشد و باید برخی بالقوه باشند. مثلا در مرتبه حیوانیت همه حیوانات مرتبه وجودی حیوانی را دارند و در همین رتبه وجودی هر حیوان یک صفتش غالب شده است و این حیوانات متکثر را پدید می اورد.

خلاصه تشکیک عرضی: 1-در یک مرتبه تمام کمالات هستند 2-تمام کمالات نمیتوانند فعلی باشند 3-یکی باید بر دیگران غلبه و قاهر باشد 4-این غلبه بر اساس اختیار وجود یا اختیار وجود بالاتر محقق می شود.

نکته: بعضی این تشکیک عرضی را به تشکیک طولی بر می گردانند یعنی می گویند که مثلا انسانها درطول همند ولذا وجودات در طول هم هستند و اصلا تشکیک عرضی نداریم یا مثلا حیوان در مرتبه پایین مثلا می شود کرم ودرمرتبه بالاتر می شود موش و الخ.(اما خود ملاصدرا چون وجودات درمرتبه یکسان را گفته که گونه های مختلفی دارند که با تشکیک عرضی با طرح اختیار که در بالا گفته شد قابل توضیح است)

نکته: بی نهایت باید تمام کمالات را داشته باشد و یکی از این کمالات این است که کمالاتی راکه به نحو اندماجی و اجمالی داشته باشد باید بتواند به نحو تفصیلی هم داشته باشد

نکته: ملاصدرا ازتشکیک خاصی شروع می کند ولی در اخر تشکیک خاصی را از بین می برد و نمی پذیرد اما چطور می شود که از یک مقدمه به ذی المقدمه ای برسیم که مقدمه راقبول نداشته باشد و نکته اش این است که در مقدمه یک رگه حقی وجود دارد که بعدا مشخص می شود

بحث های فوق بر اساس تشکیک خاصی است و لذا اگر تشکیک خاصی را  مثل عرفان نپذیریم انگاه باید بحث را طور دیگر سامان داد.